من هم داشتم سالاد درست می کردم
پرسیدم حاضری به خاطر من تاکجاها بری؟ چه کارهایی بکنی؟
یک لحظه مکث کرد
مستقیم تو چشمهام نگاه کرد و گفت
حاضرم برات بمیرم...
نفس ام بند آمد
دخترک ام که همه زندگی من بوده و هست حاضر است برایم بمیرد...
آن لحظه، آن نگاه و آن جمله ، تا آخرین نفس ام ، در قلب ام می ماند و جانم را به آتش می کشد
و در نبودن ام آن حس قشنگ جایی در دنیا ، به شکل گلی زیبا شکوفان خواهد ماند...
تمرین خریت...ما را در سایت تمرین خریت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 86