افتاده تو رختخواب
بی اختیاری داره
پای چپ اش دیگه حرکت نمیکنه
همسایه تمیزش میکنه و بهش آب و غذا میده
خواهر و خواهرزاده هاش نمیان سربهش بزنن
روی کفلش یک تکه سرخ شده آقای عیوضی همسایه اش میگه شروع زخم بستره
غذا درست نمیخورده
حرف هاش نامفهومه
حواسش پرت ه
پرت و پلا میگه همه ش
همه این ها را یکشنبه غروب مامان برامون تعریف کرد
امروز هم صد تا قصه پر غصه دیگه به همون ها اضافه کرد
اینها را درمورد کسی میگفت که 40 ساله می شناسمش
چهل سال یعنی از بچگی تا الان در نیمه زندگی بوده تو روزنوشت خانواده من
بهم انگلیسی یاد میداد
یک سال تمام برای آمادگی در کنکور
عاشق صرف سه قسمت فعل ها بود
هنوز هم مانا را که ببینه به رسم اون روای من ازش صرف افعال را می پرسه
تو روزای سخت و تو آسونی ها
همیشه تماس میگرفت و از حالم می پرسید
هر بار ایران بودم به سرعت میامد به دیدنم ، با یک کیک بزرگ و چند تا کتاب
به شدت احوال پرس و دوست دار مانا بود و هست
خاطره های خوب مون باهاش یکی دوتا نیستند
خاطره های ناخوشایند شاید همون یکی دوتا
دلم میخاد بهش زنگ بزنم
میخام بهش بگم دلم نمیخاد ضعیف و ناتوان ببینمش
میخام بهش بگم چه دعای بی رحمانه ای برایش میکنم
میخام بهش بگم یا خوب و سرپا بمون
یا آروم و بی درد و خفت برو...
ما را در سایت تمرین خریت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 84