کریستوف مردی بلند بالا و چشم آبی ست
بی اندازه آرام و صبور است خیلی می داند ، اما ترجیح می دهد کمتر حرف بزند
هنرمند است کریستوف من ، باید کارگردان باشد ...نه آهنگساز است گاهی نقاشی می کند
کریستوف عکاس ماهری ست که لحظه ها را به زیبایی ثبت می کند
کریستوف ریش نرم خاکستری -قهوه ای نرمی دارد که همیشه معطر است
دستهای کریستوف زیباترین دستهایی ست که یک مرد می تواند داشته باشد
من اصلن ابتدا عاشق دستهای کریستوف شده ام و بعد عاشق قلب و شعور و شخصیت و روح بزرگوارش
کریستوف مثل من عاشق موسیقی، سینما و کتاب است
با کریستوف می شود سفر رفت و لذت برد
با کریستوف می شود آشپزی کرد
با کریستوف می شود پیاده روی های طولانی کرد
با کریستوف می شود ساعت ها در سکوت حرف زد
با کریستوف زندگی رنگ های گرم بسیار دارد
با کریستوف میشود لحظه ها را به شادی گره زد
با کریستف می شود غمگین بود
با کریستوف می شود خندید
با کریستوف می شود ساعت ها گریه کرد...
کریستوف مرد رویاهای من است که هنوز ملاقات اش نکرده ام
کریستوف در قلب من نفس می کشد در سینه ام راه می رود و در چشم های لبخند می زند
کریستوف مردی ست که جایی منتظر است تا پیدایش کنم