"زنی که در
شعر آب تنی می کند
هم آغوش واژه ها میشود
زمان را با افعال اندازه می گیرد
دل به قافیه می بندد
چکامه در دست در امتدا اوراق می دود
از شرح آنچه داستان زندگی ست هراسی ندارد
سرنوشت را به قصیده پیوند می زند
یاد گرفته هر چه از تنه
ایی چشیده به سطر ها بریزد
و از کاغذ به رویا سفر کند ...
از حالا تا همیشه بر آتش ناگفته ها می رقصد
و بر تاول نا شنیده ها چرخ می زند
خواب غزل می بیند
به روزگارمی خندد
و از عشق می نویسد
زنی که در
شعر آب تنی می کند چه خوشبخت است ..."
...
شهریور 1390 شعر بالا را نوشته ام
آن روزها و آن سال ها روزگار پرشعری بودند
بی اغراق هر روز می نوشتم و خوب هم می نوشتم
مدت هاست واژه ها با من قهراند یا بهتر بگویم من از آنها دوری می کنم
شعر همیشه برایم وسیله ی آرامش و تکیه گاه و ساحل امن بوده و (هست)
این روزها آرام نیستم؟
ساحل امن ام پیدا نیست؟
یا تکیه گاه ام را گم کرده ام؟
تمرین خریت...
ما را در سایت تمرین خریت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 23:16